السيد محمد حسين الطهراني

70

معاد شناسى (فارسى)

نيست آنست كه در بين دو كوه كه مثل دو حائط و ديوارند قرار دارد . و ذو القرنين بين شكاف آن دو كوه را بست و در بناء آن از قطعات آهن و مس گداخته به كار برد ، و بنابراين لا محاله بايد آن سدّ در مضيق و تنگه‌اى باشد كه بين دو ناحيه از نواحى ارض مسكونه را ربط دهد . بارى ، در أخبار سابقين و تواريخ قدماءِ از مورّخين نيامده است كه پادشاهى در عهد خود به نام ذو القرنين ناميده شده باشد و نه آنكه اسمش در غير زبان عرب معناى ذو القرنين دهد ، و نه خصوص لفظ يأجوج و مأجوج و نه بناى سدّى به او نسبت داده شده باشد . بلى به بعضى از ملوك حِمْيَر از يمنيّين أشعارى در مقام مباهات نسبت داده شده است كه در آنها ذو القرنين را از أسلاف خود كه تَبابِعَه بوده‌اند شمرده و سفر او به مشرق و مغرب و سدّ يأجوج و مأجوج را بيان كرده است . مطالب كتاب « كيهان شناخت » و تفسير « روح المعانى » دربارهء ذو القرنين از كتاب « كيهان شناخت » للحسن بن قطّان مروزى - طبيب منجّم متوفّى 548 هجرى - وارد است كه آن كسى كه سدّ را بنا كرده يكى از ملوك آشور بوده به نام بلينس و او را ايضاً اسكندر ناميده است . چون در حَوالاى « 1 » قرن هفتم قبل از ميلاد اقوامى ، كه در نزد

--> ( 1 ) لفظ حَوالى كه در لغت عامّهء فارسى زبانان به معناى اطراف و جوانب استعمال مىشود غلط است ، چون در لغت عرب حَوالىّ به كسر لام و تشديد ياء ، جمع حَولىّ است و حَولىّ يعنى گاو و گوسفندى كه يك حَول ( يك سال ) از آن گذشته است ؛ و صحيحش حَوالَى به فتح لام است چون حَول و حَولَى و حَوال و حَوالَى به معناى جهات مكتنفه است ولى چون حَولَى و حَوالَى را اضافه كنند ألف تبديل به ياء مىشود و ميگويند : حَولَيْه و حَوالَيْه ، و بعضى گويند